بدون عنوان
دیشب تولد پیمان دوست خوب بابابیی بود خیلی خوش گذشت عزیزم مامانی اینقدر اونجا با شما رقصید و حسابی خوش بودی تا صبح ول نمی کردی همینجوری تکون می خوردی تو تولد همه به شکمم نگاه می کردند همه تاریخ دنیا اومدنت رو می پرسیدند. عاشقتم رادوین ...
اولین چهار شنبه سوری تو دل مامان
نی نی گولوی من الان که دارم برات مینویسم بیرون پر از سروصدا هست ولی من نمی تونم برم بیرون بابایی می ترسه میگه خطرناکه ولی خیلی دلم می خواد برم بیرون .یاد پارسال افتادم من و بابایی نامزد بودیم با پوریا (پسر عموم)امید (پسر عمه ام) رفتیم پیش فرید (پسر دایی بابایی) تو کوچه اونها خیلی شلوغ بود همه می زدن می رقصیدن ولی دیگه امسال رادوینم رو دارم نمی تونم برم. الان هم بابا مامان جون (مامان بابایی خودم) میان اینجا چند روز اینجا هستن. می خواستم سبزی پلو با ماهی بزارم ولی نشد سوپ گذاشتم . بابایی سر کاره دیگه الان میاید برم شام رو بزارم بوسسسسسس هم واسه بابا هم واسه رادوینم ...
شروع ماه 7
عشق زندگی مامان و بابا امروز 6 ماهگیت تموم شد وارد ماه 7 شدی دقیقا 2 ماه و 20 روز مونده تا بیای تو بغلم نمیتونم احساسمو بگم فقط میگم که واقعا عاشقتم الان که دارم می نویسم کلی ابراز وجود میکنی با هر تکونی که می خوری دل منو اب میکنی. شکم مامانی یک کوچولو بزرگتر شده رادوین مامان استرس دارم که نکنه خدای نکرده زودتر از وقت خودت بیای عزیزم این 2 ماه رو هم صبر کن سر وقت بیا .پسرم
روز زن
ضایع کردن مامان
بعضی روزا پسر مامان خیلی زیاد شیطونی می کنی اینقدر به مامان لگد میزنی که نمی تونم بخوابم و شکمم از حالت خودش در میاد کج میشه و بعضی وقتها می ترسم. این وقتها هست که به بابایی میگم بیاد ببینه داری چی میکنی بیچاره بابایی با چه ذوقی میاد تا هنرنمائی شما رو ببینه وقتی دستشو میزاره رو شکمم دیگه تکون نمیخوری خسته میشه میره.اخه پسرم چرا وقتی بابایی میاد تکون نمی خوری؟کافیه بابایی ده قدم دور بشه دوباره شروع میکنی به شیطونی.البته من فکر میکنم بخاطر ارامش دستهای بابایی هست که اروم میشی
هفته 27
عسل مامان چند روز که احساس میکنم دیگه بزرگتر شدی اخه شکمم همش می خاره انگار پوستش داره کش میاد خیلی اذیت میشم به قفسه سینه ام فشار میاد .ولی عیبی نداره گل پسر مامان وقتی تکون میخوری همه اینها یادم میره بعضی وقتها که بابایی دستشو میزاره رو شکمم خودتو گرد و سفت میکنی این روزها در گیر تزئین سفره هفت سین هستم اخه می خوام سبزه عیدمون با اسم پسر نازم(رادوین)باشه درستش کردم عکسشو میزارم. ...
عید امسال
سلام عشق مامان این چند روز با مامانی کلی کار خونه کردی اخه عزیزم نزدیک عید هست باید خونه رو تمیز کنم بابایی میگه کارگر بگیر خودت کار نکن ولی رادوینم اصلا به دلم نمی چسبه احساس می کنم تمیز نمیشه.البته بابا احسان خیلی کمک میکنه کارهای سنگین رو انجام میده نمی زاره شما اذیت بشی.منم مراقبت هستم.راستی رادوین مامان چند روز مهمان داریم اخه مامان جونی(مامان خودم) خونشون رو عوض کردن تا خونه تکمیل بشه چند روزی رو پیش ما هستن .بوووووسسسسسسسسسس
خرابکاری مامان
عزیز مامان دیروز تصمیم گرفتم خونه رو کمی تمیز کنم تمام دستمالهای اشپز خونه رو انداختم تو سفید کننده یکدفعه بوی سفید کننده پخش شد. رادوینم نمی دونی چه حالی شدم اومدم نشستم تا به وبلاگت سر بزنم اما کل اتاقو کثیف کردم اینقدر بالا اوردم که لپ تاپ بابایی و فرش تمام کثیف شدن. بیچاره بابایی ظهر که اومد همه رو شست .میدونم پسر گلم تو هم اذیت شدی دیگه این کار رو نمی کنم . ...





